دل نوشته های یک طلبه

نقش کتاب در جنگ نرم

جنگ نرم

...
تفنگت را زمین نگذار، کتابی همراهش بردار !
❎ بعضی فکر میکنند ، جنگ نرم منحصر و خلاصه در فضای مجازی و به طور اخص وب و شبکه های اجتماعی است! خوب این طرز تفکر که قطعا اشتباهه و نیازی به توضیح نیست .
♻ جنگ نرم جبهه های مختلفی داره که شاید بشه گفت یکی از مشخص ترین و تو چشم ترینش فضای مجازی و وب است اما از دیگر جبهه های نرم میتوان به سینما ، تلویزیون ، موسیقی ، صنعت پوشاک و لباس یا همون فشن و مد ، نشر و چاپ که شامل مجلات ، روزنامه ها ، کتاب ها و ...، صنعت اسباب بازی، بازی های رایانه ای ، زبان و گویش و .... اشاره کرد ، خلاصه هرآنچه فرهنگ یک کشور را میسازد جبهه ای از جبهه های جنگ نرم است .
حتی موضوعی مانند اینکه مردم یک کشور را تشویق به مسافرت های خارجی🚤🚉⛵✈ میکنند به جای آنکه به مناطق گردشگری کشور خودشان در تعطیلات بروند هم در جنگ نرم تعریف میشود .

🔔🔔🔔 در میدان جنگ ، حالا چه نرم باشه چه سخت مهم ترین وسیله هر سرباز سلاح اوست ، و سلاح سرباز ها هم به وسیله مهمات تغذیه میشه ، حالا اگر مهمات نباشه ، عملا شکست حتمیه ، اگر مهمات معیوب باشه ، ممکنه به نیروهای خودی آسیب بزنه و هزار مشکل دیگر .

🌍🌐📖📚🔬🔭 مهمات جنگ نرم هم علم و آگاهی است ، اون هم در طیف وسیعی از زمینه های علمی ، و فکر نکنم بر کسی پوشیده باشه که به رغم تمام منابع دیگر ، هنوز که هنوزه کتاب اصلی ترین مرجع برای کسب علوم مختلف است ،حالا ممکنه مثلا کتاب های چاپی شده باشند الکترونیکی ، اما هنوز کتابند !

🎭🎦📹📷🎬🎧🎤🎻📀👢👠👗👒 خلاصه اگر کسی میخواهد در میدان جنگ نرم مبارزه کند ، اولا برای آنکه خودش تلف نشود و ثانیا برای آنکه به نیروهای خودی تلفات وارد نکند و ثالثا برای آنکه بتواند حداکثر مقابله را با دشمن داشته باشد باید کتاب بخواند ، امروز بیشتر از دیروز ، فردا بیشتر از امروز و پس فردا موضوعاتی متنوع تر از چند روز پیش ، بخواند و بخواند و بخواند ...

پانوشت :
🏁🏁🏁 موضوع جنگ نرم ربطی به طرفدار این جناح سیاسی بودن یا اون یکی ، این مسلک فکری بودن یا دیگری ، مذهبی بودن یا نه ، و .... ندارد ، هر کسی که ایرانی است و هر مسلمانی باید احساس خطر کند ،دشمن هم میخواهد شاهنامه و دیوان حافظ و مثنوی مولوی را از ما بگیرد هم قرآن کریم و نهج البلاغة و صحیفه سجادیه را ، هم بوعلی سینا و فارابی و ذکریا رازی را هم حضرات معصومین و امام زادگان و علمای دین را ،دشمن میخواهد در یک کلام دیگر ایرانی و مسلمانی نباشد ، یک عده افراد بی هویت و بی پیشنه فرهنگی در این مملکت باشند که ته مانده های فرهنگ های غربی را نشخوار می کنند.

#سید_مجتبی_صدر #یادداشت_طلبگی  #حدیث_سرو

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

از این پس

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

با توجه به گستردگی فضای مجازی و وقت گیر بودن آن از این پس در این وبلاگ مطالبی که در صفحه اینستاگرامم میذارم بازنشر میکنم .

instagram.com/talabeh_notes

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

گمشده

بسم الله الرحمن الرحیم

من کیم ؟ اینجا کجاست ؟ اینا کین ؟ اینایی که دارن میخونند چیه ؟ چرا اینا رو میخونند ؟ تا کی اینا رو میخونند ؟ چقدر اینا رو میخونند ؟ چجوری اینا رو میخونند ؟ ترتیب خوندن اینا چیه ؟ پس کی پرواز و طی الارض و کشف و شهود و .... میکنند ؟ و هزار تا سوال دیگه که همین طور بی امون خط به خط ، خاکریز به خاکریز و سنگر به سنگر ذهن و فکرتو اشغال میکنند .

امونتو میبرند ، دیگه حتی نای فکر کردن معمولی هم نداری ، هر چی تو ذهنت از باورها و عقاید و برنامه ریزی واسه آیندت ساختی از دست رفته ! حالا تو موندی و خدای خودت ، همه چیزو بایستی از اول بسازی ، شروع میکنی به ساختن ، البته نه دیگه فقط از روی خیال و حرفهای دیگران ، ایندفعه بر روی داده ها و اطلاعات واقعی بنا میکنی ، اولین سوال :  اینجا کجاست ؟!!! ، جواب : اینجا حوزه است ، اینجا جاییه که بستر پیشرفت و رشد طلبه رو فراهم میکنه البته اگه خودش بخواد رشدی داشته باشه ! مهم نیست که تو حوزه هم مثل هرجای دیگه هزارتا مشکل روزمره  وجود داره ، مهم نیست که سیستم آموزشی و صد البته پرورشیش بیشتر از اونی که بازدهی مثبت داشته باشه ، خنثاست !( شما بخونید بازدهی نامطلوب ) مهم اینه که مثل یه اقیانوس میمونه پر صدف و البته خیلی خیلی بیشتر از اون صدف ها چیزهای فریبنده دیگر که اگه یه لحظه یا بهتر بگم خیلی خیلی کمتر از یه لحظه حواست بهشون پرت بشه ، میبینی به اندازه یک عمر از صدف ها فاصله گرفتی ، یک عمر ! میدونی چقدره ؟ فقط وقتی مردی میفهمی چقدره که دیگه خیلی دیره ! خلاصه تازه داره کم کم تصویر درستی از حوزه و جاییکه خودت انتخابش کردی واسه بقیه عمرت یا به قول امروزی ها واسه محیط بالندگیت ، توی فکر و ذهنت تشکیل میشه ، دیگه خبری از یک سرزمین خوش آب رنگ ، پر از گل و بلبل و دار و درخت نیست ، دیگه یه تیکه از بهشت رو تصور نمیکنی ، دیگه کم کم سرزمین عجایب حوزه داره به آلیس کوچولوهاش اون روی دیگش رو هم نشون میده . حالا دیگه میدونی تو قراره توی یه سرزمین سنگلاخی با کلی تله و مانع و ... زندگی کنی ! چرا ؟؟؟ چون تو همین سرزمین نابودگر چند تایی که تعدادشون هم کم نیست صدف وجود داره ، اگه صدف میخوای اینجاست ،به قول کیهان شناسان اگه میخوای افق رو درک کنی ، باید از سیاه چاله ها با اون جاذبه وحشتناکشون جون سالم به در ببری ، خلاصه تنها چیزی که بهت امید میده اون صدفها هستند . حالا دیگه من عاشق اینجا هستم ، اینجا رو همینطوری که هست دوست دارم ، دیگه فقط یه بهشت نمیبینم ، فقط یه جهنم هم نمیبینم ، حالا من درست میبینم ، هم بهشت هم جهنم ، نوبت سوال بعدی شده :

سوال بعدی اینا کیند ؟ 

......................................

پاورقی :

از این به بعد هر هفته به ترتیب به این سوالات طبق نظر و تجربیات شخصی خودم جواب میدم 

و من الله توفیق 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

بازگشت

سلام 

دوستان عزیزم با عرض معذرت خواهی به علت مدت طولانی غیبتم ، اما به زودی با سبک جدیدی فعالیت وبلاگ رو از سر میگیرم .

یا علی

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

وقتی خانه ای برای خانواده باش


کمتر کسی هست که نام آیت الله محمد تقی بهجت را نشینده باشد؛ بزرگمردی که سخن گفتن درباره اش کار

سختی است. سیر و سلوک این عالم ربانی آنقدر معنویت داشت که شاید باورش برای خیلی ها سخت باشد

اما برای بستگان و افرادی که رفت و آمد بیشتری با این عارف داشتند. عادی بود چرا که گذر زمان به آنها کمک

کرد تا او را به خوبی بشناسند. اما برای ما بیشتر از سیر و سلوک و عرفان این عامل ربانی گفته اند و سبک

زندگی ایشان تا حدی مغفول واقع شده است. رفتار و سلوک چنین بزرگانی، همه درس عشق و معرفت است و

دانستن ذره ای از آن می تواند راهگشای زندگی باشد .

۲۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
الاحقر العبد

یادی از مرحوم شیخ محمد تقی پاره دوز تهرانی


مرحوم شیخ محمد تقی پاره دوز تهرانی که در خیابان مولوی اول چهار راه مولوی در یک کوچه فرعی ساکن بود هنوز ازدواج نکرده بود از یکی از حاجیان بازار یک زیر زمین اجاره کرده بود وهمیشه سحرها برای تهجد بیدار می شد وپس از چند دقیقه از خانه بیرون می رفت با آنکه کلید نداشت و هنگام مراجعت هم بدون کلید وارد می شدروزی همسر صاحب خانه جریان را به شوهر نقل کرد ...
۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
الاحقر العبد

شما دو نفر را اجابت کرده‌ایم!


این طور نیست که طلبه‌ها هر وقت اراده کردند، طلبه شوند و وارد حوزه شوند. وارد شدن به این لباس و این سلک، نیاز به دعوت شدن دارد، دعوتی که از همه صورت نمی‌گیرد و همه آنهایی هم که از آنها دعوت شده است، در ادامه این راه، موفق نمی شوند. متن زیر ماجرای یکی از همین دعوت شده هاست که حالا طلبه است…


۱۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
الاحقر العبد

قیمت


مرحوم آیت الله بهجت: ما آمده ایم طوری زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم ،

 نه این که به هر قیمتی زندگی کنیم!! زندگی ما حکایت آن یخ فروشی است

 که از او پرسیدند:

 یخ فروختی؟؟ گفت نه اما تمام شد...

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

اسماعیل تو کیست؟

ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل

ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟

نیازی نیست کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت !

عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین 

آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در 

این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا

سبکبال شود.

اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟

مقامت؟آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟

این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی،

انتخاب کنی، من فقط می توانم نشانیهایش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه 

"مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی 

گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل 

های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا 

بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که 

برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از 

دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت،

یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

شاه کار خلقت

آیا خدا هم عاشق می شود؟ آیا کسی وجود دارد که خدا هم مثل ما از چشم و ابرو، دست و زبان و اعضا و جوارحش تعریف کند؟ اصلاً شده خدا دنبال راضی کردن کسی باشد؟ سؤالات عجیبی است ولی حقیقت این است که جواب این سؤالات مثبت است! واقعاً خدا از تو خوشش آمده بود. آری! او حقیقتاً تو را دوست داشت و عاشقت شده بود! و تو دوست داشتنی ترین انسان نزد خدا هستی! چه عنایت و لطفی به تو داشت!

آری! تو را دوست داشت که به جانت سوگند یاد می کرد: لَعَمرُک حجر/ 72؛ به جانت سوگند.

از شدت حب و علاقه به تو بود که به شهری که در آن بودی سوگند یاد می کرد: لا أُقسمُ بهذا البلدِ بلد/ 1؛ قسم به این شهر مقدس[ = مکه].

حتی در کودکی هم تو را دوست داشت: أَلم یجدکَ یتیماً فآوی ضحی/ 6؛ آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!

همیشه به صورت ویژه ای تو را در نظر داشت و می خواست جلوی چشمش باشی: فإنک بأعیُننا طور/ 48؛ تو در حفاظت کامل ما قرار داری!

اصلاً خودش را بادی گارد و محافظ مخصوص تو کرده بود: والله یعصمکَ من الناس مائده/ 67؛ خداوند تو را از ( خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد.

هر کاری داشتی فوراً انجام می شد: ألَیس الله بکافٍ عبدهُ زمر/ 36؛ آیا خداوند برای ( نجات و دفاع از) بنده اش کافی نیست؟

دوست نداشت حتی لحظه ای، بله، حتی لحظه ای اندوهگین شوی و زود سر صحبت را با تو باز می کرد تا احساس نگرانی ات برطرف شود: و لقد نعلمُ أنّک یضیقُ صدرُک بما یقولون حجر/97؛ ما می دانیم سینه ات از آن چه آن ها می گویند تنگ می شود( و تو را سخت ناراحت می کنند).

حتی لحظاتی هم که به خواب می رفتی چون دلش برای صدایت تنگ می شد، صدایت می زد و بیدارت می کرد: یا أیها المُزّمّل قم اللیل إلاّ قلیلاً مزمل / 1-2؛ ای جامه به خود پیچیده! شب را، جز کمی، به پا خیز!

پیوسته به دنبال راضی کردن تو بود: لعلّک ترضی طه / 130؛ باشد که ( از الطاف الهی) خشنود شوی!

آن قدر دردانه اش بودی که حتی وقتی به تو طعنه می زدند و بر قبله ات ایراد می گرفتند قبله ات را تغییر داد تا راضی شوی: فلَنُولینّک قبلًه ترضاها بقره / 144؛ اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی، باز می گردانیم.

در هر حالی که می خواست خودش را به تو نزدیک کند، حتی در شادی هایت: إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً فتح/1؛ ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم.

از بس دوستت داشت، خواست تنها انسانی باشی که این قدر به او نزدیک شدی: فکان قابَ قوسین أو أدنی نجم / 9؛ تا آن که فاصله او( با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود.

یک کار استثنایی کرد. یک وسیله مخصوص به نام « براق» برایت فرستاد و تو را با لشکری از خاصان درگاهش، با سلام و صلوات نزد خودش به معراج برد: سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی اسراء/ 1؛ پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گرداگردش را پر برکت ساخته ایم- برد. اصلاً او مگر خدای همه مردم و همه چیز و همه کس نبود ولی در سراسر قرآنش خودش را بیش تر خدای تو خواند آنجا که 230 مرتبه گفت: ربک؛ خدای تو.

آن قدر عشقش گذاخته و لبریز شده بود که از اعضا و جوارحت هم تعریف می کرد: وجهک بقره/ 144؛ جمالت. لسانک قیامت / 16؛ زبانت . عینیک حجر / 88؛ چشمانت. یدک اسراء/ 29؛ دستت.

پیوسته می خواست به نوعی در لا به لای آیه ها از تو تعریف و تمجید کند: و إنک لعلی خُلُقٍ عظیمٍ قلم/ 4؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری!

اصلاً دوست داشت همه مثل تو باشند تا لایق محضر او شوند: لقد کان لکم فی رسول الله أُسوةٌ حسنهٌ احزاب / 21؛ مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.

این همه به تو لطف داشت، ولی باز هم می خواست بیش تر دلت را به دست بیاورد: و لسوف یعطیکَ ربُّک فترضی ضحی / 5؛ و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی!

همیشه هدایای گران بها و پر ارزش را در بسته های کوچک و چشم نواز می گذارند. وقتی خواست به تو هدیه ای بسیار مهم و ذی قیمت عطا کند، در کوچک ترین سوره قرآن، کوثر را به تو داد، یعنی فاطمه: إنا أعطیناک الکوثرَ کوثر/1؛ ما به تو کوثر[ خیر و برکت فراوان] عطا کردیم!

هر کاری می کرد تا احساس سختی و سنگینی نکنی: فسنُیسّره للیُسری لیل/ 7؛ ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم!

برای این که بدانی همیشه هوایت را دارد گفت: من پشتت هستم: یا أیها النبیُّ حسبک الله انفال/ 64؛ ای پیامبر! خداوند برای حمایت تو کافی است.

وقتی دشمنان خبیث تو را دیوانه خطاب کردند و گفتند: إنک لمجنونٌٍ حجر/6؛ مسلماً تو دیوانه ای! زود پشتت در آمد و گفت: به لطف الهی تو مجنون نیستی: ما أنتَ بنعمهِ ربّک بمجنونٍ قلم/2؛ که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی. وقتی به حضرتت گفتند: لست مرسلاً رعد/43؛ تو پیامبر نیستی، زود به هواخواهی ات درآمد و گفت:إنک لمن المرسلینَ یس/3؛ که تو قطعاً از رسولان ( خداوند) هستی. وقتی به والامقامی چون تو نسبت شاعری و خیال بافی دادند و گفتند: لشاعرٍ مجنونٍ صافات / 36؛ شاعری دیوانه، زود جواب شان را داد و گفت: و ما علمناهُ الشعرَ و ما ینبغی لهُ یس/69؛ ما هرگز شعر به او[ پیامبر] نیاموختیم، و شایسته او نیست( شاعر باشد). وقتی دشمنان کوردل و هواپرست و بی عقل تقاضای عذاب از آسمان کردند، می خواست عذاب شان کند ولی مگر می شد! چون تو در میان شان بودی از عذاب کردن شان منصرف شد: و ما کان الله لیعذبَهُم و أنتَ فیهم انفال/ 33؛ ولی ( ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آن ها را مجازات نخواهد کرد.

حال ابولهب های زمانه هر چه می خواهند بگویند ، بگویند ! به راستی که تو شاه کار خلقت او بودی و آن قدر دوستت داشت که تا ابد خود و ملائکه اش و مؤمنین را مأمور به درود و صلوات بر تو کرد: إن الله و ملائکتُهُ یُصلوُن علی النبی یا أیّها الذین آمنوُا صلُّوا علیه و سلّموا تسلیماً احزاب/ 56؛ خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم( فرمان او) باشید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

 

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد