دل نوشته های یک طلبه

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طلبه» ثبت شده است

شما دو نفر را اجابت کرده‌ایم!


این طور نیست که طلبه‌ها هر وقت اراده کردند، طلبه شوند و وارد حوزه شوند. وارد شدن به این لباس و این سلک، نیاز به دعوت شدن دارد، دعوتی که از همه صورت نمی‌گیرد و همه آنهایی هم که از آنها دعوت شده است، در ادامه این راه، موفق نمی شوند. متن زیر ماجرای یکی از همین دعوت شده هاست که حالا طلبه است…


۱۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
الاحقر العبد

شاه کار خلقت

آیا خدا هم عاشق می شود؟ آیا کسی وجود دارد که خدا هم مثل ما از چشم و ابرو، دست و زبان و اعضا و جوارحش تعریف کند؟ اصلاً شده خدا دنبال راضی کردن کسی باشد؟ سؤالات عجیبی است ولی حقیقت این است که جواب این سؤالات مثبت است! واقعاً خدا از تو خوشش آمده بود. آری! او حقیقتاً تو را دوست داشت و عاشقت شده بود! و تو دوست داشتنی ترین انسان نزد خدا هستی! چه عنایت و لطفی به تو داشت!

آری! تو را دوست داشت که به جانت سوگند یاد می کرد: لَعَمرُک حجر/ 72؛ به جانت سوگند.

از شدت حب و علاقه به تو بود که به شهری که در آن بودی سوگند یاد می کرد: لا أُقسمُ بهذا البلدِ بلد/ 1؛ قسم به این شهر مقدس[ = مکه].

حتی در کودکی هم تو را دوست داشت: أَلم یجدکَ یتیماً فآوی ضحی/ 6؛ آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!

همیشه به صورت ویژه ای تو را در نظر داشت و می خواست جلوی چشمش باشی: فإنک بأعیُننا طور/ 48؛ تو در حفاظت کامل ما قرار داری!

اصلاً خودش را بادی گارد و محافظ مخصوص تو کرده بود: والله یعصمکَ من الناس مائده/ 67؛ خداوند تو را از ( خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد.

هر کاری داشتی فوراً انجام می شد: ألَیس الله بکافٍ عبدهُ زمر/ 36؛ آیا خداوند برای ( نجات و دفاع از) بنده اش کافی نیست؟

دوست نداشت حتی لحظه ای، بله، حتی لحظه ای اندوهگین شوی و زود سر صحبت را با تو باز می کرد تا احساس نگرانی ات برطرف شود: و لقد نعلمُ أنّک یضیقُ صدرُک بما یقولون حجر/97؛ ما می دانیم سینه ات از آن چه آن ها می گویند تنگ می شود( و تو را سخت ناراحت می کنند).

حتی لحظاتی هم که به خواب می رفتی چون دلش برای صدایت تنگ می شد، صدایت می زد و بیدارت می کرد: یا أیها المُزّمّل قم اللیل إلاّ قلیلاً مزمل / 1-2؛ ای جامه به خود پیچیده! شب را، جز کمی، به پا خیز!

پیوسته به دنبال راضی کردن تو بود: لعلّک ترضی طه / 130؛ باشد که ( از الطاف الهی) خشنود شوی!

آن قدر دردانه اش بودی که حتی وقتی به تو طعنه می زدند و بر قبله ات ایراد می گرفتند قبله ات را تغییر داد تا راضی شوی: فلَنُولینّک قبلًه ترضاها بقره / 144؛ اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی، باز می گردانیم.

در هر حالی که می خواست خودش را به تو نزدیک کند، حتی در شادی هایت: إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً فتح/1؛ ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم.

از بس دوستت داشت، خواست تنها انسانی باشی که این قدر به او نزدیک شدی: فکان قابَ قوسین أو أدنی نجم / 9؛ تا آن که فاصله او( با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود.

یک کار استثنایی کرد. یک وسیله مخصوص به نام « براق» برایت فرستاد و تو را با لشکری از خاصان درگاهش، با سلام و صلوات نزد خودش به معراج برد: سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی اسراء/ 1؛ پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گرداگردش را پر برکت ساخته ایم- برد. اصلاً او مگر خدای همه مردم و همه چیز و همه کس نبود ولی در سراسر قرآنش خودش را بیش تر خدای تو خواند آنجا که 230 مرتبه گفت: ربک؛ خدای تو.

آن قدر عشقش گذاخته و لبریز شده بود که از اعضا و جوارحت هم تعریف می کرد: وجهک بقره/ 144؛ جمالت. لسانک قیامت / 16؛ زبانت . عینیک حجر / 88؛ چشمانت. یدک اسراء/ 29؛ دستت.

پیوسته می خواست به نوعی در لا به لای آیه ها از تو تعریف و تمجید کند: و إنک لعلی خُلُقٍ عظیمٍ قلم/ 4؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری!

اصلاً دوست داشت همه مثل تو باشند تا لایق محضر او شوند: لقد کان لکم فی رسول الله أُسوةٌ حسنهٌ احزاب / 21؛ مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.

این همه به تو لطف داشت، ولی باز هم می خواست بیش تر دلت را به دست بیاورد: و لسوف یعطیکَ ربُّک فترضی ضحی / 5؛ و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی!

همیشه هدایای گران بها و پر ارزش را در بسته های کوچک و چشم نواز می گذارند. وقتی خواست به تو هدیه ای بسیار مهم و ذی قیمت عطا کند، در کوچک ترین سوره قرآن، کوثر را به تو داد، یعنی فاطمه: إنا أعطیناک الکوثرَ کوثر/1؛ ما به تو کوثر[ خیر و برکت فراوان] عطا کردیم!

هر کاری می کرد تا احساس سختی و سنگینی نکنی: فسنُیسّره للیُسری لیل/ 7؛ ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم!

برای این که بدانی همیشه هوایت را دارد گفت: من پشتت هستم: یا أیها النبیُّ حسبک الله انفال/ 64؛ ای پیامبر! خداوند برای حمایت تو کافی است.

وقتی دشمنان خبیث تو را دیوانه خطاب کردند و گفتند: إنک لمجنونٌٍ حجر/6؛ مسلماً تو دیوانه ای! زود پشتت در آمد و گفت: به لطف الهی تو مجنون نیستی: ما أنتَ بنعمهِ ربّک بمجنونٍ قلم/2؛ که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی. وقتی به حضرتت گفتند: لست مرسلاً رعد/43؛ تو پیامبر نیستی، زود به هواخواهی ات درآمد و گفت:إنک لمن المرسلینَ یس/3؛ که تو قطعاً از رسولان ( خداوند) هستی. وقتی به والامقامی چون تو نسبت شاعری و خیال بافی دادند و گفتند: لشاعرٍ مجنونٍ صافات / 36؛ شاعری دیوانه، زود جواب شان را داد و گفت: و ما علمناهُ الشعرَ و ما ینبغی لهُ یس/69؛ ما هرگز شعر به او[ پیامبر] نیاموختیم، و شایسته او نیست( شاعر باشد). وقتی دشمنان کوردل و هواپرست و بی عقل تقاضای عذاب از آسمان کردند، می خواست عذاب شان کند ولی مگر می شد! چون تو در میان شان بودی از عذاب کردن شان منصرف شد: و ما کان الله لیعذبَهُم و أنتَ فیهم انفال/ 33؛ ولی ( ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آن ها را مجازات نخواهد کرد.

حال ابولهب های زمانه هر چه می خواهند بگویند ، بگویند ! به راستی که تو شاه کار خلقت او بودی و آن قدر دوستت داشت که تا ابد خود و ملائکه اش و مؤمنین را مأمور به درود و صلوات بر تو کرد: إن الله و ملائکتُهُ یُصلوُن علی النبی یا أیّها الذین آمنوُا صلُّوا علیه و سلّموا تسلیماً احزاب/ 56؛ خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم( فرمان او) باشید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

 

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

روزی !


‏‏وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا‏
این آیه در اصل رمز تمام درآمد و روزی طلبه است !
بله تعجب نکنید ، قصه روزی طلبه ها قصه غریبی است ! اصلا فرق طلبه با یک کارمند یا یه بازاری همینه ! یه بازاری یا کارمند به خاطر رئیسش و مدیرش کار نمیکنه ، یعنی عاشق چشم ابروی صاحب کار که نیست ! به خاطر درآمدش کار میکنه ! ولی قصه طلبه ها خیلی فرق میکنه ، قصه طلبه ها از این قراره که یه آقا دارند که آنقدر دوستش دارند و به اون عشق می ورزند که حاضرند یه عمر نوکریشو کنند ! دیگه براشون مهم نیست که آقا کم حقوق میده یا زیاد ! دیگه براشون مهم نیست که وقتی نوکر آقاشون هستن باید از کلی از تفریحات و دیگر کارهای معمولی مردم پرهیز کنند ! دیگه براشون مهم نیست که یه سری مردم عادت دارند با متلک ها و ناسزاهای گوناگون از نوکرهای این آقا پذیرایی کنند !
خلاصه فرق اساسی طلبه ها با بقیه مردم همینه ، مردم دیگه اول ماه که میرسه حسابشون رو لیست میکنن ، یه طرف خرجاشون یه طرف دخلشون ، آخرش هم همیشه کم میارن یا اگه کم هم نیارن کلی مشکل دارند که زندگی بهشون تلخ میشه ، ولی برای طلبه ها قصه فرق میکنه اونا نه میدونن دقیقا چقدر درآمد دارند و نه میدونن چه خرجهایی خواهند داشت یه جورایی همه امورات مربوط به روزی رو سپردن دست آقا و اربابشون و اطمینان هم دارند که بهترین ارباب عالم رو دارند حالا اگه یه مدت روزیشون کم شد زندگی بهشون تلخ نمیشه چون هر چه از دوست رسد نیکوست !
خلاصه دنیای طلبگی دنیای عشق بازیه ، دنیای آزادگیه !
آره آزادی از بزرگترین دغدغه های بشری ، آزادی از تعلقات دنیوی ، آزادی از حرف های مردم ، آزادی از ...
اصلا اگر طلبه از همون اول طعم " من حیث لا یحتسب " رو نچشیده باشه با چه رویی میتونه بالا منبر به مردم بگه آهای ملت اینقدر دنبال دنیا ندوید ، روزی رسون خداست !
و من الله توفیق .
۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

عمامه

عمامه، بوی رسول الله را اگر بدهد، نگاهش هم که کنی، عبادت است.

و اگر به من باشد، می گویم می شود به این عمامه دخیل بست و از آن تبرّک جست!

که «عمامه» به نام رسول الله، عمامه است... وگرنه، چه بسیار "معاویه" ها و "مأمون" هایی که عمامه بر سر می گذاشتند، آن هم در نهایت زیبایی و شیکّی!!... والّا!

عمامه، بوی رسول الله را اگر ندهد، با پشیزی هم برابر نیست!

آنجا که امام عارفان و زینت عابدان، به منبری که در مجلس یزید، بر آن «علی» را لعن و «حسین» را طعن می کنند، خطاب می کند: «تخته پاره ها...»، پس عمامه ای که حقش ادا نشود، چیزی جز چند متر پارچه ی بی ارزش نخواهد بود... والّا!! 

روحانی اگر نشود به او گفت «علیه السلام»، لااقل باید بشود به او گفت «رضی الله عنه»! و آنهایی که «علیه السلام» و «رضی الله عنه» نیستند، حسابشان باشد با کرام الکاتبین.

البته اول، حساب شان باشد با آدم هایی که حجّت بی چون و چرایشان در گفتوگو با تو اینست: « قسم به عمامه ی رسول الله که رو سر شماس...» و «قسم به منبر رسول الله که روش روضه می خونین...» که از عهده ی جواب این آدم ها اگر برآمدند، تازه برسند خدمت کرام الکاتبین! 

سلام بر روحانی هایی که نگاهشان به عبا و عمامه، مثل لباس سفید احرام است و وقتی عمامه بر سر می گذارند و عبا بر دوش می کشند، اگر احساس مُحرم شدن نکنند، از خودشان می پرسند: "هی! پس واسه چی داری اینو می پوشی وقتی با کت و شلوار فرقی برایت نمی کند!"

سلام بر روحانی هایی که هر روز وقتی می خواهند عمامه بر سر بگذارند و عبا بر دوش بشکند و از خانه بزنند بیرون، انگار می کنند که عمامه ی خونین و خاک آلود سیدالشهداء را از طف تفتیده ی نینوا برداشته اند و بر سر گذاشته اند نه عمامه ی خودشان را!

سلام بر روحانی هایی که عمامه ی خاک و خون آلود سیدالشهداء را قدر و حرمت می شناسند!

سلام بر روحانی هایی که از فرط "روحانی بودن"، از کنارشان که رد می شوی، زلالی شان به تو هم سرایت می کند! و وقتی نگاه شان می کنی یک عالمه اتفاق های خوب توی دلت می افتد...

سلام بر روحانی هایی که حتی بعدِ هزار و سیصد سال، می شود بهشان گفت: «شاگردان امام صادق»!

۳۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

کریم آل کساء

بر آتش دل، آبی نشان، ای روزگار شیعه که تلخی غیبت به کام داری!

روشن شو، ای فانوس چشم عاشقان آل یاسین! نهان شو در سینه، ای غم! خنده نگاه مهربان حسن بن علی علیه‏السلام را در طلوع آفتاب امروز دیده‏ام. کرامت نامش را در بارش ستاره‏های دیشب نیوشیده‏ام.

باده‏ام ده، ای امید؛ ساغرم را مشکن، ای غم که بوی کرامت پسر فاطمه، شادی آسمانیان را وعده داده است.

به خانه فاطمه خوش آمدی!

آرام بگیر در آغوش فاطمه! بگذار بوی یاس آمدنت را حس کنم. آرام بگیر تا صدای قلبت به قلب فاطمه، جان بدهد! تنهایی خاک مدینه را از دل فاطمه ببر! لختی از گریه دست بردار، کودک دلفریب خانه علی!

بوی پدرم از تو به مشام می‏رسد.

 

جلوه کرامت خدا، جلوه جمال محمد به خانه تنهایی فاطمه، به دنیای غربت خوبان خوش آمدی!

اگر تو نبودی...

اگر تو نبودی، کدامین سرو را به قامت قیامت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تشبیه می‏کردند و شاعران، با کدامین واژه، مهربانی یاس را صدا می‏کردند و آسمان، ماه را با کدامین نام به میهمانی ستاره‏ها می‏خواند؟

سرور جوانان بهشت! اگر تو نبودی، نامه زیبارویان را چه کسی مهر تأیید می‏زد و کدامین معنی، واژه عطای بی‏منت را دلالت می‏کرد؟ ای دلیل عشق‏ورزی شیعه، ای مظلومیّت عشق در مغاک عقل!

زمین، تو را کم داشت

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

اول وقت ادا یا وقت فضیلت ؟ مسئله این است !

سلام
چند وقت پیش بود داشتم توی اینترنت بین وبلاگ های بروبکس و سایت های توپ(البته مذهبی یکم فوتبالی) قل میخوردم که ییهو تو یکی از همین سایت ها یه جمله نظرمو جلب کرد :


خلاصه کلی روش فکر کردم بازم به جایی نرسیدم ، تا این که رفتم سراغ آچار فرانسه همون گوگولی خودمون ، یه سرچ توپ برای اوقات فضیلت نماز های یومیه زدمو کلی مطلب توپ به تورم افتاد  ، حالا بخون کی نخون ، وقتی از خوندن مطالب فارغ شدم ، از یه طرف کلی دپرس شدم که بابا عمری نماز اول وقت رو اشتباه گرفتی از یه طرف دیگه کلی حالی به حولی شدم که نمردیم بالاخره وقت فضیلت نماز رو گرفتیم !
خلاصه تحقیقاتم در مورد اوقات فضیلت نماز های یومیه رو تو ادامه مطلب براتون گذاشتم .
و من الله توفیق .
---------------------
برخی از دوستان عزیز مطلب رو اشتباه گرفتن ، یعنی برخی شبهات در مورد نمازهای گذشته برایشان به وجود آمده که برای من هم پیش اومده بود ، اولا که جدا خانی نماز ها از یه طرف مستحبه نه واجب ، تاکید میکنم مستحب ! ثانیا از طرف دیگر روایاتی داریم که عقب یا جلو خواندن نماز از وقت فضیلت بدون عذر مذمت شده ، خلاصه سر یه دو راهی گیر کرده بودم که توی سایت askquran جوابم رو پیدا کردم و فکر می کنم این جواب به درد شما هم بخورد :

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

آیت الله مجتهدی، پاسدار مکتب تهران

در خیابانهای تهران قدم می زدم. حوالی شهر زیبا بودم که متوجه یک دکه روزنامه فروشی شدم. نظری بر روزنامه ها و مجلات انداختم و در این یکنواختی طرح ها و سطحی بودن تیتر ها چشمم به هفته نامه ای افتاد که مرا به سمت خود جذب نمود.

آیت الله مجتهدی تهرانی


بارها این شخصیت را در تلوزیون دیده بودم اما از آنجائیکه ما نسل جوان کشور دل و دماغ گوش دادن به حرف بزرگترها و سالخوردگان را نداریم. کانال را عوض کرده و به پای برنامه های جوان پسند! خودمان می نشستیم. اما این تصویر با تمام سادگی هایش مرا جذب خودش کرد تا درونش فرو روم و بیشتر بدانم و بشناسم این شخصیت بزرگ را.

خود را به ایستگاه اتوبوس و متروی صادقیه رساندم و به سوی حرم حضرت عبدالعظیم رهسپار گشته و در طول مسیر...
بقیه در ادامه مطلب .
۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره)


مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم. باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

مخلصانه کار کردن سخت است آقا...



سلام آقا !

شب از نیمه گذشته است و نسیم خنکی که دارد از زیر پرده توری پنجره می خزد روی چشم های خسته ام، صدای مناجاتی را آورده با خودش، که حتم، از مسجد محل، بلند است. صدا، هوایی ام کرده است و یادم آورده است مناجات های سحرهای حرم امام رضا (ع) را و فکرم را کشانده است به شما و مناجاتی که لابد، همین حالا، در گوشه ای از همین زمین با حضرت معبود دارید...


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
الاحقر العبد

چرا طلبگی ... ؟


طلبه سربازی است بی نام، و داعیه داری است بی ادعا! که برای از غیبت به در آوردن مردمان و ظهور منجی آخر الزمان، وظیفه گران خویش بر دوش می کشد؛ و بنا به وظیفه ای که آن امام همام بر عهده او نهاده رهایی بخش خلق خدا از منجلاب معاصی و ره نمایی آنان به سمت رهایی و پای نهادن در وادی قرب الهی و ناجی آن ها از  آتش خشم الهی می باشد ...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد