دل نوشته های یک طلبه

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روحانی» ثبت شده است

عمامه

عمامه، بوی رسول الله را اگر بدهد، نگاهش هم که کنی، عبادت است.

و اگر به من باشد، می گویم می شود به این عمامه دخیل بست و از آن تبرّک جست!

که «عمامه» به نام رسول الله، عمامه است... وگرنه، چه بسیار "معاویه" ها و "مأمون" هایی که عمامه بر سر می گذاشتند، آن هم در نهایت زیبایی و شیکّی!!... والّا!

عمامه، بوی رسول الله را اگر ندهد، با پشیزی هم برابر نیست!

آنجا که امام عارفان و زینت عابدان، به منبری که در مجلس یزید، بر آن «علی» را لعن و «حسین» را طعن می کنند، خطاب می کند: «تخته پاره ها...»، پس عمامه ای که حقش ادا نشود، چیزی جز چند متر پارچه ی بی ارزش نخواهد بود... والّا!! 

روحانی اگر نشود به او گفت «علیه السلام»، لااقل باید بشود به او گفت «رضی الله عنه»! و آنهایی که «علیه السلام» و «رضی الله عنه» نیستند، حسابشان باشد با کرام الکاتبین.

البته اول، حساب شان باشد با آدم هایی که حجّت بی چون و چرایشان در گفتوگو با تو اینست: « قسم به عمامه ی رسول الله که رو سر شماس...» و «قسم به منبر رسول الله که روش روضه می خونین...» که از عهده ی جواب این آدم ها اگر برآمدند، تازه برسند خدمت کرام الکاتبین! 

سلام بر روحانی هایی که نگاهشان به عبا و عمامه، مثل لباس سفید احرام است و وقتی عمامه بر سر می گذارند و عبا بر دوش می کشند، اگر احساس مُحرم شدن نکنند، از خودشان می پرسند: "هی! پس واسه چی داری اینو می پوشی وقتی با کت و شلوار فرقی برایت نمی کند!"

سلام بر روحانی هایی که هر روز وقتی می خواهند عمامه بر سر بگذارند و عبا بر دوش بشکند و از خانه بزنند بیرون، انگار می کنند که عمامه ی خونین و خاک آلود سیدالشهداء را از طف تفتیده ی نینوا برداشته اند و بر سر گذاشته اند نه عمامه ی خودشان را!

سلام بر روحانی هایی که عمامه ی خاک و خون آلود سیدالشهداء را قدر و حرمت می شناسند!

سلام بر روحانی هایی که از فرط "روحانی بودن"، از کنارشان که رد می شوی، زلالی شان به تو هم سرایت می کند! و وقتی نگاه شان می کنی یک عالمه اتفاق های خوب توی دلت می افتد...

سلام بر روحانی هایی که حتی بعدِ هزار و سیصد سال، می شود بهشان گفت: «شاگردان امام صادق»!

۳۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

رهنمودهای آیت الله بهجت (ره) به جوانان (نامه های هدایت)

رهنمودهای آیت الله بهجت (ره) به جوانان







نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روز به روز 
به سن بالا می روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، مطابق این باشد، معلوماتشان،
 از همان کلاس اول علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

چرا من طلبه شدم ( قسمت 1 )



با عرض معذرت از شما دوستان توی ایام امتحاناتمه نتونستم مطالبمو کاملا آماده کنم ولی امروز یکی از نامه هایی رو که یک طلبه به برادرش نوشته بود رو براتون گذاشتم ، انصافا حداقل برای من خوندن این نامه خیلی خیلی ایجاد علاقه و  رغبت به طلبه شدن کرد . 
نامه طولانی بود توی 2 تا پست گذاشتم .

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد

چرا تواب ؟

این اسم الهی امید را در زندگی تجدید می کند و این دعوت برای همه انسانهاست، آن اسم تواب خداوند است توبه کنیم تا آزاد شویم .

واما معنای این اسم: توبه یعنی بازگشت خدای تواب هر کسی که به سوی او مراجعه کند می پذیرد و ردش نمی کند و می فرماید:

 "وهوالذی یقبل التوبه عن عباده....."

"تنها خداست که توبه را از بندگانش می پذیرد و گناهان را می بخشد...."

این آیه بسیار زیباست زیرا ممکن است تو از انسانی عذرخواهی کنی اما عذرت را نپذیرد یا تو از عذر خواستن به خاطر عدم قبول آن بترسی اما الله تعالی کلمه قبول را در کنار توبه در قرآن آورده است و به ما می فهماند که هیچگاه در تنگنا نمی افتیم و توبه ما قبول خواهد شد: 

"غافر الذنب وقابل التواب...."

" خداوندی که بخشنده گناه و پذیرنده توبه است"

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
الاحقر العبد